محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

132

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

بر تن كرد و از سر مكر و حيله يوسف را به خوابگاه خود خواند ، يوسف عليه السّلام هم مانند خدمتگزاران و از سر اطاعت و طبق معمول براى انجام فرمان نزد او شتافت ، اما زن بلافاصله پرده‌ها را كشيد و درهاى اطاق را بست و گفت : من مهياى پذيرايى تو هستم و جان و تن من در گروه اشاره توست . گرچه يوسف عليه السّلام با اندامى متناسب و باطراوت و در بهار جوانى به‌سر مىبرد ولى چون از سينه حكمت شير مكيده و در بستر نبوت رشد كرده و خداوند براى رسالت خويش او را برگزيده بود ، در قلب او جز عشق و حب خداوند جايى براى عشق ديگرى و پيروى از هواى نفس وجود نداشت و اين‌گونه مكارى و طنازىها نمىتوانست او را اسير خود سازد . يوسف عليه السّلام در مقابل اظهار تمايل زليخا گفت : معاذ اللّه كه من ارادهء تو را پاسخ گويم و تسليم خواست تو گردم ، غير ممكن است كه من به مولاى خود ، عزيز خيانت كنم زيرا مولاى من مرا عزت و كرامت بخشيده و حضور مرا گرامى داشته ، من نمىتوانم نعمتهاى او را ناديده بگيرم و احسان وى را منكر شوم . اگرچه درها را بسته‌اى و پرده‌ها را آويخته‌اى اما خداى يكتا از نيت چشمها و اميالى كه در دلها وجود دارد ، آگاه است . غير ممكن است كه من دستور نفس را براى انجام معصيت بپذيرم و يا اينكه قلب خود را بر آنچه مورد غضب او است آماده سازم ، زيرا ستمگران رستگار نمىشوند . انتقام زليخا از يوسف عليه السّلام زليخا با آن جلال و عظمت و با آن جمال و زيبايى ، يكى از خادمين خود را به كاميابى مىخواند ، ولى او امتناع مىكند و خواست او را اجابت نمىكند در صورتى كه اين زن بانوى كاخ است . خانمى است كه خدمتگزاران و زيردستان با افتخار دستورش را اجرا مىكنند ، لذا اين نافرمانى يوسف براى زليخا بسيار گران و ذلت و خوارى آن براى او ناگوار و غير قابل تحمل است . زليخا غضبناك شد و شكست و ناكامى وى در ميدان عشق او را به انتقام واداشت و